-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
از جـنّت الـبـقـیع عـنـایت به ما کـنـنـد "آنان که خاک را به نظر کـیمیا کنند" بعد از حـدود یک سَده از غربت بقیع ای کاش درد بیحـرمـی را دوا کـنـند ایکاش گنبدی روی این چار باغ نور چون گـنـبـد حـریـمِ خـراسان بـنا کـنند باید به دست فرشچیان طرحی از ضریح همچون ضریح کرببلا دست و پا کنند جا دارد اینکه مثل نجف این حریم را صاحبْ مناره، صاحبِ ایوان طلا کنند باب الکریم، رکن اساسیست در حرم بـایـد دری بـرای گـدایـان جــدا کـنـنـد اینجا عزیز میشود آنکس که زائرست حاجت نگـفـته حـاجت او را روا کنند ایکاش بعـد اینهمه دوری و انتـظـار فـکـری برای مـرقـد خـیـرالنـسا کـنند ایکاش بهـر سـاخـتن صحـن مجـتـبی مـا را بـرای کـارگـریاش سـوا کـنـند آنـانکه رزق داده به عـالـم نگـاهـشان "آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند؟"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
ای با چهار حجّت حق همنشین، بقیع! تو! ای بهشتِ خاکیِ روی زمین، بقیع! گـاهی زیـارتی به نیـابت ز عـاشـقـان این اشتـیاق و حسرت ما را ببین بقیع زائر، ضریح، گنبد و گلدسته، سنگفرش تـقـدیر تو نـوشته شده اینچـنین، بقیع! روزی طوافْ دورِ ضریح تو میشود آری! قسم به عصر، به زیتون، به تین؛ بقیع! گـفتم بهـشت چـیست خـدایا؟ ندا رسید جـاییست بینـظـیر؛ شبـیه همین بقیع آل سـعـود رو به زوال است بیگـمان از بـرکـت ائـمّـۀ مدفـون در این بقـیع مائیم و فتح شبه جزیره که دور نیست آل سـعـود و این نـفـسِ آخـرین؛ بقـیع!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام
بـقـیـع بُــقـعـه نـدارد، ولـی بـقــا دارد ضریح و صحن ندارد، ولی صفا دارد برای گـنبد و گـل دسته که نیامده است گــدا بـه خـانـۀ اربــاب الــتــجــا دارد کـنـار صحـن و سـرای پـیـمـبر اکـرم خـرابـه بـودن آن آسـتـان "چـرا" دارد جبین بسای به خاک درش که این درگاه به قـدر چـشـم هـمه خـلـق تـوتـیا دارد به جبرئیل کند فخر از سعادت خویش کـبـوتـری که در آنجـا بـرو بـیـا دارد کجا رواست که قبرش غریب و ساده شود کـسـی که در هـمـه تـاریخ آشـنـا دارد بقیع و غربت آن را چه خوب میفهمد دلـی که اُنـس به گُـلدسـتۀ رضا دارد به خـط خـون به سر کـوچۀ بنی هاشم نوشتهاند که: یک دست هم صدا دارد به خـاکبـوسی آن آسـتـان مرا بـبـرید که این گـلـوی رمق دیده عقـدهها دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
بـین کُـفـار شـدم حـافـظ ایـمـان خـودم همه رفـتند و منم بر سر پیـمان خودم گوشۀ خلوت خود روضه به پا داشتهام شـدهام گـریـهکـن شـام غـریـبان خودم خـسته و تـشـنه لـبم کوفه ندارد مردی از غریبی شدهام دست به دامان خودم تـرسی از مرگ ندارم اگر اذنـم بدهـد کوفه را فـتح کـنم با دم طـوفان خودم هـمـۀ غـصـهام از آمـدن قـافـلـه اسـت ترسم از غربت مولاست نه از جان خودم بسکه دلـواپس زخـمـی شدن او هستم رفته از خاطر من زخم فراوان خودم خـیـزرانی که برای لـب او ساخـتهاند کاش میشد بخورد بر لب و دندان خودم گفته بودم که بیا، حال به جبران خطا میدهم جان خودم را سر ایمان خودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با سیدالشهدا علیهالسلام
ای بهـتـرین مُـقـدَّرِ سـالِ گـدا حـسین ای لحظِهلحظِه روضۀ اهلِ کسا حسین یا أیُّهـاَالـعـزیـز تَـصَـدَّقْ علیَ الفـقـیر دستِ مرا بگـیر و بـبر کربلا حسین من بی نگـاهِ نابِ تو بیچـاره میشوم از من مَگیر عاشقی و شور را حسین قـرآن به سر گـرفـتهام و ناله میزنم العـفـو باِالحـسـین عـزیزِ خـدا حسین معـنـایِ رحـمـتـی تَـهِ گـودال دادهای پیراهن و عمٰامه و خوُود و عبا حسین آیاتِ نابِ عشق بخوان آیههایِ وحی جانم فـدایِ قـاریِ سـرنـیـزهها حسین زیباتـرین نواست سلامٌ علیَ الحسین کِی میرسد تقـاصِ غـمِ نیـنوا حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدر و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
ای که از سوز تو پیداست تمنای حسین «روزه یعنی عطش و روضۀ لبهای حسین» روزه یعنی که به تکبیرة الاحرام سحر قصد قربت کنی از مسجد الاقصای حسین روزه چون «حُر» به کنار آمدن از راه خطاست چـشم پـوشیدنِ از غیر و تماشای حسین این «حبیب» است که یک روزه به دست آوردهست سـندِ دیـدن محـبـوب به امـضای حـسین روزه یعنی که بخواهی به دعای شب قدر شوق پیوستنِ یک قطره به دریای حسین روزه یعنی که به صحرای بلا، جام به دست آب بردن به سوی خـیمۀ گلهای حسین روزه یعنی که توقـف به لب شط فرات اقـتـدا کـردنِ سی روز به سقّـای حسین وقت افـطار شد ای سوخته در آتش دل «روزه یعنی عطش و روضۀ لبهای حسین»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
سه شب گذشت و نـوایی دگر نمیآید به غیر خـون دل از چـشم تـر نمیآید هوای کوفه ملالآور و غمانگیز است دگـر صـدای عـلـی در سـحـر نمیآید فضای نُه فلک از داغ او پُر از غوغاست صدای شـیـون از این بیـشتـر نمیآید زبـان حـال یـتـیـمان بیپدر این است چـرا ز بـاب یـتـیـمـان خـبـر نـمیآیـد جگـر خـراش شـده داغ حـیـدر کـرّار که داغ، جز به سـراغ جـگـر نمیآید حسین و زینب و کلثوم باحسن گویند دلا بــسـوز کـه دیـگـر پـدر نـمـیآیـد به پـیـرمرد جـزامی کسی خـبر بـبرد که یار و هـمـدم هر شب دگر نمیآید پس از دعای فرج با خدای خود گویم مگـر که مـنـتـقـماش از سـفـر نمیآید نداد گـریه امـان بر «وفایی» و گـفتا ز شرح این غـم جانـسـوز بر نمیآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
دگـر ز مـسـجـد کـوفـه نـوا نـمـیآیـد نــوای نــالــۀ شــیــرخــدا نــمـیآیــد بـرای عـزّت و تـرویـج راه بـسم الله صـدای نـقـطـۀ پـائــیـن بـا نـمـیآیــد چه کرده زهر که رنگ علی چنین شدهست؟! چه کرده که نَفَسِ رفته، جا نمیآید؟! هر آنچه شیر، به او میدهد طبیب اصلاً بـه هـوش، حـیـدر آل عـبـا نـمـیآیـد! چه کرده است مگر تیغ، خونِ فرق علی چگـونه بـنـد به طـبّ و دوا نمیآید؟! هر آن چه زینب کبری پدر پدر گوید دگـر ز جـانـب بــابـا صـدا نـمـیآیـد آهای طفل یتیم نجف، گرسنه بخواب ازین به بـعـد دگـر مـرتـضی نمیآید از یـن به بـعـد اگـر پـیـرمـرد نـابـیـنا غریب و خـسـته بـگویـد بـیا، نمیآید دگر مـیان هـوای گـرفـتـۀ این شـهـر شـمـیـم هـمنـفـس مـصـطـفـی نـمیآید هزار شکر کفن هست بین کوفه هنوز تــن امـــام روی بــوریــا نــمــیآیــد پس از پدر به تسلّی و تعزیت، احدی به تـازیـانـه سـوی بـچـههـا نـمـیآیـد اسیر چـیـست؟! عزادار بعد دفن پدر به احـتـرام دوبـاره به خـانـه مـیآیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
از على بانگ اذان امشب به گوش ما نیامد مسجد کوفه پُر از جمعیت و مولا نیامد نخلهاى کوفه میگریند و میگویند با هم آنکه بود از اشک چشمش آبیار ما نیامد پیر نابیناى مسکینى چنین میگفت امشب اى خـدا یـار من مسـکـین نابـیـنـا نیامد کودکی با کودکی میگفت من بیشام خفتم آنکه بر مـا شـام میآورد آمد یا نیـامد؟ دامن مـادر گرفته گوشۀ ویـرانه طفـلى گوید اى مادر بگو امشب چرا بابا نیامد با صدای پای او لبهای مامی گشته خندان چشم ما گریان شد و از او صدای پا نیامد چاه گوید من از آن مولا هزاران راز دارم رازدارِ در مـیـان جـامـعه تـنهـا نـیـامـد نام مولا گشته میثم شمع جمع دردمندان گرچه شب بگذشت و آن ماه جهانآرا نیامد رفته امشب جانب عُقبا که زهرا را ببیند زین سبب آن شهریار کشور جانها نیامد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
بگو به خواب که آید به چـشم بیدارش دلا بـسـوز که مـولا تـمـام شـد کـارش سریـعتـر بـدنش را به خـاک بسـپـارید که در بهشت، علی وعده کرده با یارش زمیـنـیان غـمگـین آسمانیان خوشـحال که بیـقـرار دلـی مـیرسـد به دلـدارش بــرای دیـدن دسـت کـبـود فـاطـمـهاش به عـرش رفـته یدالله دست حق یارش خـدا کـنـد ز عـلـی بـاز رو نگـیرد؛ آه خـدا کـنـد بـرود ابــر از شـب تــارش دوباره دست به پهلوی خود نگیرد کاش دوباره گُل نکـند کاش زخـم مسـمارش خـلاصه بـاز عـلی جـان دهـد اگـر آید دوباره فـاطـمهٔ زخـمیاش به دیـدارش علی که سیر شد از کوفه زینبش هم رفت چه کـوفـهای که تمامی نداشت آزارش چه کوفهای که دوباره کشاند زینب را نه بین مجـلـس تـفـسـیر، بین انـظارش رواست کوفه خودش را فرو بَرَد در خاک که رفت دخـتر غـیرت میـان بـازارش گرفت كوفه كس و كار دخت حيدر را امـان ز مردم نامـرد بیکـس و کارش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قبل از شهادت
از شـرار دل من چـشـم ترم میسوزد دل من بيشتر از زخـم سرم میسوزد مثـل نخـلی كه فـتـاده است كنـار دريـا دل گرفـته شـرر و چشم ترم میسوزد بر غريبی حسين وحسن و زينب خويش همچـنان شـمع دل شعـلهورم میسوزد تا به رخـسـارۀ عـبـاس نگــاهـم افـتـاد ديدم از غصه وجـود پسـرم میسـوزد چون به زينب نگـرم يـاد كنم از زهرا گـوئيا فـاطـمـه پـيـش نـظرم میسوزد اين قـدر اشك نـريـزيـد عـزيــزان دلـم كه من از آتش اين غم جگرم میسوزد قدری از بستر من فـاصلـه گيريد همه هر يتيمی كه بود دور و برم میسوزد بـسـتـهام بار سـفـر، لـيـك خـدا میدانـد نگرم چون به شما بال و پرم میسوزد ای« وفایی» به خدا تا ابديت همه شب همچنان مـاه چـراغ سحـرم میسوزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
چون طبیب از دیدن زخم سر او زار شد در کـنار بـستر بیـمار حق، بیـمار شد گـفت با مظلوم عالم، ای دوای دردها ایکه کارعالمی از ماتمت دشوار شد ایکه ارکان عدالت از غمت لرزیده است از غـم تو آسـمانها بر سـرم آوار شد تیغ زهر آلـودۀ دشمن چـنان کرده اثر کز نگه بر زخم تو اندوه من بسیار شد تا که زینب نا امیدی دید در روی طبیب عالـم هـستی به پیش دیدگانش تار شد چشم خود را لحظهای وا کرد با سختی علی باغـبـان ناگاه گرم سیر در گـلزار شد غرق غم شد بانگاهی بر حسین بر حسن چـشم او با دیـدن عباس گـوهربار شد گریههای آتـشـین و نالـههای زار زار باز هم در خـانۀ بیفـاطمه تکـرار شد بعد از این هجران وفایی جای دارد پیک دوست مژده بر زهرا رساند لحظۀ دیدار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
فرقش شکافت رُکنِ زمین و زمان شکست یک ضربه زد ولی کمر آسمان شکست نـالـیـد فـاطـمـه که نـزن نـانـجـیـب؛ زد از فرق تا به اَبروی او ناگهان شکـست راحت علی به خاک نمیخورد، میخ در شمشیر شد که باز زد و استخوان شکست تا خورد بر زمین دلِ زهـرا دو نـیم شد قلب حسین قـلب حسن تـوأمـان شکست فـریـادِ جـبـرئـیل که پـیچـیـد، دخـتـرش بـیاخـتـیـار در وسـط آسـتـان شـکـست خون پاک میکند زِ روی خویش مرتضی زینب دمِ در است ولی بیگمان شکست اینبار روضه خواند علی پیـشِ دخترش از تشنهای که داغِ لبانش جهان شکست از تشنهای که داغِ جـوان داغِ طفـل دید در حلـقـههای هـلهـلـۀ این و آن شکست از تـشنهای که در وسط جـمع گیر کرد با سنگِ بیمـروتِ این کـوفیان شکست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
خون ابوتراب که بر صـورتش چکـید فـریاد جـبـرئـیل به گـوش زمین رسید گوشی نـمانـد در همۀ شهـر؛ آن سحـر جُز اینکه صوت ”قَد قُتِلَ المُرتَضی” شنید وقتی پـسـر عـموی عزیزش شهید شد در آسـمـان رسـول خُـدا پـیـرهن دریـد خون گریه کرد چشم فلک در غم علی از آن به بعد بود فَـلَق سُـرخ شُد شَـدید درهای آسـمان به روی او گُـشوده بود وقت طلوعِ فجر که مُرغ از قفس پرید! افتاده بود در دل محـراب غـرق خون از فرط درد پـاشنه بر خـاک میکـشید زهـرا همین که دید چه کردند با عـلی سیلی به روی خویش زد؛ آه از جگر کشید زینب هـمـین که دید چه کردند با پـدر پیش از رسیدن به خـرابه قـدش خـمید بعد از عـلی؛ حـسـین پـناه عـقـیـله بود تا ساعتی که شمر سر از پیکرش بُرید حیدر برای فاطمه و کـوچه گریه کرد چون دخترش به جانب گودال میدوید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
پدر را در گـلیمی از کنار منـبر آوردند پسر را در حصیری غرقِ خون و بیسر آوردند علی را کوفیان کشتند در محراب و بعد از آن برای کشتن فرزند او، صد لشگر آوردند اگر خورشید را شق القمر کردند در کوفه همان شق القمر را کربلا بر اکبر آوردند تمام دشت از خونِ ابوالفضل علی پُر شد ز بس بارانِ تیرِ کینه برآن پیکر آوردند ز فولادی که شد شمشیر و بر فرق علی آمد به دست حرمله تیری برای اصغر آوردند چقدر این کوفیان پستند کز بعد حسینِ او ز گوش کودکانش گوشوارهها در آوردند رقیه بود و پا پُر آبله، رخسار و تن نیلی چه روزی با اسیری بر سر این دختر آوردند وفایی؛ چون که خطبه خوانی زینب به گوش آمد همه در کوفه میگفتند گویا حیدر آوردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
آرام در خـون خفتی و لب بـاز كردی فُـزتُ و رَبِّ الكـعـبـه را آغـاز كردی تو بـا نـسـيـم آه خود، در آن شب قـدر يك در به روی عرش اعلا باز كردی خون دلی كه خورده بودی از سرت ريخت بر روی محرابی كز آن پرواز كردی گـنـجــيـنـۀ راز الــهـی بــودی و بــاز مـحــراب را آئـيــنـه دار راز كــردی گـاهی برای قـاتـلـت كـردی سـفـارش گاهی يتـيمان را ز رأفـت، نـاز كردی وقتی كه بر عبـاس گفتی از حـسـيـنت از كـربــلا يـك راز را ابــراز كـردی دنبال تو عـدل و امـان بار سفـر بست آن شب كـزين دنـيـا سفـر آغاز كردی رفـتـی ولی بـانگ رسـای مـعـدلت را سـرتـاسـر دنيـا طـنـيــن انـداز كـردی بـار دگـر بـا الـتـفـاتی چــون هـميـشـه طبع «وفایی» را سخـن پرداز كـردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
شـب يـلـدای فـراق تـو دگــر آخــر شـد سوختم از غـم هجـر تو وليكن سر شـد فـاطـمه يـاس بخـون خـفـتـۀ نيـلـوفـريـم شـو مهـيـا كـه مهـيای سفـر حـيـدر شـد وز شب هجـرت تو تا دم مـرگـم كـارم خـواندن سوره محـبوب دلم كـوثـر شـد دم بـه دم مـنـتـظـر لحـظـه ديــدار شـدم دردها عقده شد و در دل من مضمر شد آيت غـربت و مظلومی من اين بس باد كـه تـسـلای دل غــم زده ام دخــتـر شـد در فراق و غم مظلومی تو فـاطمه جان چاه محرم به دل و ديده به خون ساغر شد كودكانت چو عـلی يكسره دلـتنگ توأند كارشان خـوردن خونابه ز چشم تر شد حال هـنگـام وصال تـو رسـيده ست مرا قاتـلم خيز كه پُر، صبر عـلی ديگر شد قـاتـلم خـيز كه ايـوب دلـم بی تاب است قـتـلگـاهم نه اينجـاست كه آن معـبر شد فاطـمه ديدن روی تو وضو می خواهـد زين سبب چهرهام از خون سرم احمر شد من چو تو با دو مدال آمدهام سوی جنان يك نشان بر دل غمديده و يك بر سر شد من ندانم که چه آمد سـرِ حـيدر( سائل) ليـك دانـم كه گـل خاطـر او پـرپـر شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی و روضۀ حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
هر زمانی در دلم درگیر طوفان میشوم یا حسینی مینویسم غرق باران میشوم از مسلمانی فقط عشقش برایم مانده است آخر از عشق علی یک روز سلمان میشوم کار من را بیشتر دست کریمان بسـپرید در گرفتاری دخیل یا حسن جان میشوم من گـناهی هم اگر کردم جهـالت کردهام تا گـناهی میکنم فـوراً پشـیـمان میشوم بار سنـگـیـنم مرا خیلی خجـالـت میدهد هر زمانی که سر این سفره مهمان میشوم روزه میگیرم ولی دائم به فکر روضهام آب مینـوشم دم افطار و گریان میشوم روضه آب و گریه نانِ هر شب اهل دل است دور از این روضهها، بیآب و بینان میشوم جان من را هم گرفتی روضه را از من نگیر جان تو بیروضه من خیلی پریشان میشوم مو پریشان، بعدِ تو زینب پریشان میشود همسفر با حرمله، با نیـزه داران میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال پیامبر صلیاللهعلیهوآلیهوسلم در وفات حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
ای بهر شام تار دل من سحـر بمان آرامش دمـادم این خون جگـر بمان تو آمدی ورفت ز سینه غـم و کنون با رفتنت نزن به دل من شرر بمان ای تو تـوان بـرای دم ذوالفـقـار من تیغ عـلی بدون تو شد بیسـپر بمان ای بـال پر کشیدن من بیوفـا مـشو تنها مرو بدون من ای همسفر بمان عمرت کنار من سپری شد به رنجها یار خوشی ندیدهام عمری دگر بمان ای عـلـت هـمیـشگـی سـرو قـامـتـم با رفتن تو میشکـند این کـمر بمان شد ثـروتت نـثار من و شد برای تو کهنه عبای من صدفت ای گهر بمان آخر برای فاطمه سخت است داغ تو دیگر مخـواه مـادری این پـدر بمان گر فکر جان فاطمهای، جان من مرو بنگر که او شد از غم تو محتضر بمان شد آخرین سـفـارش تو بهر فـاطـمه گویم چگـونه واقعـۀ پـشت در بمان در خانهای که آب وضو شد تبرکی از میخ در شود ثمرت بیثـمر بمان مزد محـبت شب و روز تو میشود یاست شکـسته از ستم چل نفر بمان ارثیۀ فدک چو رسد دست غاصبین گردد خـسـوف عاید برج قـمر بمان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با امام زمان و روضۀ زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها
جـا دارد اگـر از غــم دلـدار بـمـیــرم در گـریه رهـایم کـن و بـگـذار بمیرم مجموعهای از درد و مصیباتِ گران است هر جمعه که در حسرت دیدار بمیرم حـالا که درِ وصلْ به رویـم شده بسته ســر را بـگـذارم سـرِ دیـوار بـمـیـرم از حُـسـن کـمـالـش بنویسم همۀ عـمر اصلاً چه خـیـالـی که سـرِ دار بمـیرم یا رب سـبـبی سـاز بـبـینم گـل رویش مـگـذار که بـا دیـدۀ خـونبـار بـمـیرم یک بار اگر قرعۀ وصلش به من افتد نـزد پـسـرِ فـاطـمـه صـد بـار بـمـیـرم ماه رمضان روزی من کن که کنارش یا وقـت سـحـر یـا دم افـطـار بـمـیـرم ایکاش که لب تشنه، گرسنه، دم افطار در روضۀ آن پـای پُـر از خار بمیرم جـانهای دو عـالـم همه قـربـان رقیه میگـفـت که من پـای غـم یـار بمـیرم بـابـای من از راه مـیآیـد بـه خـرابـه حیف است که در کوچه و بازار بمیرم کعب نی و زنجیر و لگد، ضربۀ سیلی حـق دارم از این هجـمـۀ آزار بمـیرم تب کردهام از دوری تو، عشق همین است اصلاً گـلـهای نیست که بـیـمار بمیرم بیوقـفـه صدایت زدم و شمر مرا زد از لـذتِ شـیـریـنـیِ تـکـرار بـمــیــرم در طـول مسیر عـمـه سپـر بود برایم شـرمـنـده از این شدت ایـثـار بـمـیرم خیلی به سرت زخم نشستهست، شمردم میخواهم از این غُـصۀ بسـیار بمیرم حالا که سرت آمده و پیکـر تو نیست در گـریـه رهـایم کن و بگـذار بمـیرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب خروج سیدالشهدا علیهالسلام از مدینه
از مدینه کاروانی سوی جـانان میرود سوی جانان کاروانی با دل و جان میرود در تلاطم میرود این کاروان با اهل خویش همچنان کشتی که او در موج و توفان میرود حاجیان کـربـلا احـرام بـر تن کـردهانـد عشق اکنون از پی آنها شتـابان میرود بر طواف کـعـبۀ ایـثـار دل را بـسـتهاند با خدای خویش هر یک بسته پیمان میرود ردِّ پایی مانده از این قافله بر روی خاک در دل صحرا بیابان در بیـابان میرود قافله در قافـله گـیـسو پـریـشان کودکان کاروان در کاروان زینب پریشان میرود سایبان غـنچهای گردیده سقـف محـملی مادری دارد گلی بر روی دامان، میرود نوجوانی همرکـاب سَید و سالار عـشق استوار و پا به جا در اوج ایمان میرود با قدی افـراخـتـه آئـيـنـهدار مـصـطـفی هم قدم با کاروان چون سرو بستان میرود میدرخـشد چـهـرۀ ماه اباالفـضل رشید در کنار کودکان سقـای طفـلان میرود گاه گاهی میوزد بوی فراق از کاروان چون به دنبالش اجل افتان و خیزان میرود میرود دریـاترین دریا حـسین بن علی «یاسر» اکنون در پِیَش چون دُرِّ غلتان میرود
: امتیاز
|
























